پارسا جونپارسا جون، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

پارسا هدیه بهشتی

بدون عنوان

حالا پارسا جون بدنیا اومدهو همه از تولدش خوشحال بودن و بابا و مادر جون رفتن خونه که بعد از دو روز سرپا و ایسادن و خستگی استراحت کنن ولی خاله معصومه همونطور تو بیمرستان پیش مامانی و پارسا بود تا ازشون مراقبت کنه ساعت 4 صبح خاله معصومه متوجه نشد که تنفس پارسا جان طبیعی نیست و خیلی تند تند نفس میکشه به همین خاطر زود رفت دکتر و ماماها رو خبر کرد وقتی آقای دکتر پارسا رو معاینه کرد گفت که نیاز بستری بشه تو بخش nicu که میشه بخش مراقبت های ویژه نوزادن،بعد از کلی دوندگی و البته پارتی از همکارای مامان،پارسا تو بیمارستان شهدای خلیج فارس بوشهر بستری شد که برای مامان و بابا و البته همه خیلی سخت بود.روز بعد مامان و بابا رفتن بوشهر و به پارسا جون سر زدن ...
31 ارديبهشت 1393

خونه مامان جون

امروز پارسا و مامان و بابا اومدن دیدن مادرجون بعد از گذشت یک ماه که حسابی دلمون براشون تنک شده بود و پارسا جونم تو ماشین حسابی برای خودش خواب رفت البته از قبل نگفته بودیم که داریم میایم وقتی رسیدیم مادرجون و خاله سمیه حسابی سورپرایز شدنو پارسا جون مامان تا خاله رو دید پرید تو بغلش و حسابی خوشحال شد وقتی هم رفت توی اتاق اول از همه رفت سراغ تلفن که خیلی دوست داره
30 ارديبهشت 1393

سلام به همگی

س لام به همگی دوستان و کاربران نی نی وبلاگ ،امروز تصمیم گرفتم که منم به جمعتون بپیوندم و برای گل پسرم یه وبلاگ بسازم و خاطراتش رو برای همیشه ثبت کنم ...
23 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

پارسا جون مامان و بابا روز 21 خرداد 93 تو بیمارستان امیرالمومنین گناوه ساعت یک شب متلد شد و اسم خانم دکترش سید معصومه هاشمی بود.ولی خوب پارسا جون برای تولدش حسابی مامان رو اذیت کرد تا بدنیا اومد .دردهای مامان از چند روز قبل شروع شده بود ولی پارسا جون خیال ترک شکم مامانی رو نداشت و دلش میخواست همونجا بمونه.خاله معصومه از همون لحظه که مامان تو بیمارستان بستری کردن بالای سرم مامان پارسا بود تا لحظه ای که بدنیا اومد و مادرجون و بابای هم تو سالن انتظار بیقرار بدنیا اومدن اقا بودن. روز خیلی سخت بودی ولی اخرش با تولد شیرین پارسا جون دل همهگی شاد شاد شد.
30 تير 1392
1